و خداي ما آن دافه 18ساله ايست كه بدون قر و فر به خانه ي ما مي آيد...
پ.ن:فعلا هستم همین جا...
+
در شنبه
1388/08/09ساعت 22:8
|
آخرم تو توهم ه خاص بودن ميميريم...
+
در چهارشنبه
1388/08/06ساعت 3:8
|
با دستام موهاشو بردم پشت سرش و بوسيدمش...مزه ي خوبي داشت ...يه مزه ي خاص كه يه كمم بو مارلبرو ميداد...دستاش پشت ه گردنم بود ...رو زمين نبوديم...نوازش بود و لذت...ببرتم به اوج...رواني بوديم و آزاد...همه چي خوب بود ...آغوش بود و گرما...باش تا باشم...ناله هاش و دوس داشتم...صداشو دوس داشتم...زيبايي فوق العادشو دوس داشتم...لبامو گذاشتم رو لباش و تكرار شد...آروم...لبام حالا رو گردن ه زيباش بود...رسيده بودم به لحظه اي كه منتظرش بودم...ميبوسيدم گردنشو...بوش روانيم ميكرد...يه كم فشار كافي بود...خيلي كم...آره حدسم درس بود پوست گردنش خيلي ظريف تر از اين حرفا بود...حتي جيغ ام نزد...جون دادنشو دوس داشتم ...نيگاي لحظه هاي آخرشو دوس داشتم...دستاش تو دستم بود كه جون داد...پاشدم از روش...خوناي دور لبمو پاك كردمو رفتم...رو تخت افتاده بود پرشكوه و زيبا...غرق ه خون
+
در جمعه
1388/08/01ساعت 23:55
|
الان یه ساعته دارم جون میکنم یه پک آپ از این جا بگیرم ولی به لطف و مرحمت آقای شیرازی بزرگوار از کل بلاگم نمی تونم و فقط از مهر ماه میتونم که وقتی خواستم از مهر ماهم بگیرم نشد و یه پیغام نشون داد که صفحهی مورد نظر موجود نیست....یعنی یا باید این جا بمونین یا اگه خواستین گم شین آرشیوتونو نمیدیو و بیلاخ خلاصه....
یعنی علیرضا شیرازی تو اون ذاتت....
الان مثه خر موندم تو گل...
اه...
پ.ن: میخوا برم بلاگر
پ.ن۲: آقا اگه راهی بلدین سر جدتون بی نصیب نذارین....
پ.ن۳: علیرضا شیرازی ...تو
+
در جمعه
1388/07/17ساعت 13:38
|
"ما بچه هاي ناخونده ي خداييم..اون از ما متنفره...ما به خدا نياز نداريم...." / از ديالوگاي فايت كلاب
+
در پنجشنبه
1388/07/16ساعت 3:4
|
در راستاي تراوشات فكري ه كثيف و ثكثي ايه اين روزاي من بايد اينم اضافه كرد كه هيچ صحنه اي قشنگ تر و لذت بخشتر از اين نيست كه وقته ميكينگ لاو بعد از كلي مالوندن و تو هم لوليدن ه به هم موهاي بلند طرف و بگيري و با يه كمي خشونت سرشو به عقب خم كني و يه نيگا بش بكني و ببوسيش...آره خلاصه...
+
در سه شنبه
1388/07/14ساعت 3:0
|
"اشكين ملودي" جرقه اي نو در آسمان موزيك ايران بود...
+
در یکشنبه
1388/07/12ساعت 5:28
|
من شبا رو دوس دارم،نه به خاطر اين كه شبن...فقط به خاطر اين كه روز نيستن...
+
در جمعه
1388/07/10ساعت 23:37
تلفن زنگ ميخورد...مرد گوشي را برميدارد:باشه،الان كار دارم،بعدا خودم تماس ميگيرم،خدافظ....زن:كي بود عزيزم؟...مرد:هيشكي عزيزم تو بخور...آره....جووووون...
+
در جمعه
1388/07/10ساعت 4:8
|
-اگه قرار باشه واسه بقیه ی عمرتون فقط یه آهنگ گوش بدین،چه آهنگی رو انتخاب میکنین؟
بدون شک حسرت خیس محسن چاووشی
+
در سه شنبه
1388/07/07ساعت 11:50
|
خونه رو به گه كشيده ها ولي باز تو تبليغش ميگه كثيف مثيف نميشه...پدسگا...
+
در دوشنبه
1388/07/06ساعت 11:28
|
هيچ وقت،يعني هيچ وقت با كسايي كه واسه اولين بار ثكث داشتن هم صحبت نشين...به گ.ا ميرين...
+
در یکشنبه
1388/07/05ساعت 2:45
|
كلاه سوشرتتو ميكشي رو سرت و هدفنم ميذاري تو گوشت و زير بارون ميري بيرون...بي هيچ هدفي...سيگارم مي كشي...دنيام به تخ.مت نيست...
+
در شنبه
1388/07/04ساعت 4:28
مث اون لحظه اي كه موهاتو ميذاري پشت گوشت...يا عادت گرفتن سر آستينات تو دستاي مشت شدت...
+
در جمعه
1388/07/03ساعت 4:26
خدا بشين،من نه آشغالم،نه باهات حرف دارم...
+
در پنجشنبه
1388/07/02ساعت 23:28